مرا دیگر نمی شناسی؟!مرا به یاد نداری؟!من همانم که روزی خدا در قلبش عشق را دمید.پیش از انکه قلبم را بدزدند و به باد تاراج ببرند.تو همیشه میخواستی مرا کوچک کنی انقدر کوچک که توی مشتت جا شوم.از هر اشتباهم سنگی ساختی و به سمتم پرت کردی.سنگ ها روح من را خط خطی کرد            اما تو باز نفهمیدی.....!!!!