دل نوشته
اندوه تمام زندگی ام را پر کرده،جایی برای نفس کشیدن نیست،چون تو نیستی!بی تو همه هیچ در هیچ است.غم و اندوه هلاکم میکند،گر تو نباشی!!غم نبود تو ،سرطان است.سرطان روح.دیوانه وار رشد میکند و همه جا را میگیرد.کاری از دست کسی ساخته نیست که نیست.همه دکترها سری تکان میدهند و میگویند:ما سعی خود را کرده ایم ولی......!؟این وقت ها چقدر تو را کم دارم،چقدر دلم میخواهد در اغوشت به ارامش برسم،ارامشی که این همه در انتظارش بوده ام ولی تو نیامدی.اما دیگر نگران نیستم.میدانم دوباره همه دور هم جمع میشویم.جایی که مقصد نهایی همه ماست.شاید انجا بتوانم به ارامش برسم!!؟!شاید!
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
|