درد دل
گرما کشنده است و زمین خشک.روح من انگار گیاهی باشد زیر افتاب و از بی ابی دارد ترک میخورد.چشم به اسمان میدوزم و خورشید هم خیره نگاهم میکند؟!چشمم را میبندم و سرم را پایین میاورم.همه جا خشک وگرم است.دلم هم دارد خشک میشود.چرا کاری نمی کنی؟ برای من قطره ای از مهربانیت میشود باران! ولی تو این را نمیدانستی......میخواهم داد بزنم اما چقدر ناتوان شده ام.هر طرف که نگاه میکنم تو را میبینم تو را میجوییم،چیزی جز تو نمیخواهم که ببینم .ولی تو دنبال ناب تری....
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
|