داستانک         

دخترکی به میزکار پدرش نزدیک میشود و کنارش می ایستد.پدر سخت گرم کار و زیرورو کردن مقدار انبوهی کاغذ و نوشتن چیزهای در سرسید است و اصلا متوجه دخترش نمیشود تا اینکه دخترک میگویید:پدر چه میکنی؟ و پدر پاسخ میدهد:چیزی نیست!مشغول ترتیب دادن برنامه هام هستم اینها نام افراد مهمی اند که باید با انها ملاقات کنم......دخترک پس ازکمی تآمل میپرسد؟پدر جان ایا نام من هم در ان دفتر هست...؟!؟!!!