نقاب
خود را پای چوبه اعدام و طناب دار برگردن میبینم.باید قرص و محکم باشم.با خود می گویم:چه شده!چرا خودت رو اینگونه باختی!؟گیج و منگ شده ام. زمانه بی رحم است.هوا کم کم دارد روشن میشود.جلوی آینه خود را دیدم که دستانم را بر گردن می فشارم......!!
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
|