چه میدانم تو چه در سر داری؟محبت یا کینه ای قدیمی؟! از کجا بدانم دستت به تیغ است یا دلت به دوستی؟! با زمزمه هایی زیر لب وحشتم کم میشود.با این همه سرما و کدورت میانمان چه کنم؟!میکوشم چشمانم را باز نگه دارم.میکوشم که دیگر فریب خودم رو نخورم، فریب جهان را نخورم.میکوشم تا به این باور برسم که دیگر به جز تو تکیه گاه و پناهی ندارم.آه....چه زود به این بی کسی پی بردم.همیشه در همه عمرم از این بی کسی گریخته ام
انگار تهی دست ترین آدمم.ومن تنها و وا مانده ام......