اشک
من اشکهایم را دوست دارم.اشکهایی که مانند باران فرود می ایند.من این قطره های شورمزه وشفاف را که از جان می اید دوست دارم.چه کسی میداند،چه غوغایی در این گورستان آرزو، برپاست.تنها این اشک است که نیمه شب ها که همه بخواب میروند مرا تنها نگذاشته و با فرود امدن نرم خود گونه های زردم را لمس میکند و غبار اندوه را از صورتم پاک میکند و به زمین می ریزد....
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
|